خرید بک لینک
سختی ها و درهای بسته ای که هر چه می زنی و باز نمی شود، واقعا بعضی جاها نفس گیرند، تاب و توان و هر اندازه انرژی را که صرفشان می کنی را تا جرعه آخر به اصراف می نوشند و باز کم می اوری.... + گاهی آن کس که اخلاق و ایمان را جزو ذاتت می کند؛ همان ان ایمان را از تو می ستاند! دیروز بود؛ برای کسی و دوستی زمزمه کردم: دور گردان گر دو روزی بر مراد ما نرفت دایما یک سان نباشد حال دوران غم مخور و یادم افتاد خودم چقدر ناامیدم و مدتهاست این شعر را زمزمه نکردم و هاله ای از نور امید را به خودم تزریق نکردم. فراموش کردم که همیشه به تنهایی تلاش کرده ام و چه صبرها که نکرده ام و گرچه صبرم به ثمر نشسته اما خرابی کار از جای دیگر؛ شهد را به کام نچشانده.... مهر سکوت سالها به زبان زده را باید گشود.... + دیشب خواب می دیدم؛ خواب می دیدم میوه های تابستانی سرخ و خوشمزه می خرم.... می دانم که سحر نزدیک است!

برچسب: انار سرخ,انار سرخ در خواب,انار سرخ 21, نویسنده: اشکان نیکنام تاريخ: چهارشنبه 1 دی 1395 ساعت: 14:04

شاید نه خیلی چاق، ولی مهربانی اش را مطمئن بودم! با دیدن فیلم ها و کارتن ها، گاه محو صدای دوبلورش می شدم و گاه آرزوی مادر بزرگ شدن را می کردم. صدای ژاله علو مرا با خود به خانه های قدیمی با پنجره های بزرگ رنگی می برد و مهربانی حمیده خیر آبادی عاشقم می کرد و ارزویم می شد که مادر بزرگی شوم به گرمی صدای ژاله علو و مهربانی حمیده خیرآبادی تا با صدایی آنچنانی و مهربانی این چنینی برای نوه هایم قصه بگویم - آخر خودم عاشق قصه شنیدن بودم، قصه ای از مادر بزرگ - مادر بزرگی باشم مثل حمیده خیر آبادی که مهربانی و آرامش از نگاه و لبخندش قوت قلب به خانواده بدهد و همسرم و همسرم و همسرم.... یک زندگی عاشقانه که تا سن مادربزرگ شدنم جریان دارد حتمن در صدا و مهربانی ام بود... رویایی که صدا و نگاهی همواره آنرا می ساختند و مرا مسحور خود می کرند و هزار باره مرورش می کردم که ای کاش چنین مادربزرگی می شدم؛ مادر بزرگی که وقتی به نوه اش از صبر با لبخند می گوید حتمن همه چیز را می داند و برای او همه چیز حل شده است.... اما چه می دانستم که آن مسائل حل شده؛ جدایی از صدا حتمن اوج و فرود و تجربه ها در آن پنهان است....

برچسب: نویسنده: اشکان نیکنام تاريخ: چهارشنبه 1 دی 1395 ساعت: 14:04

صفحه بندی